سال 90 هم تمام شد
سالی که حتی طناب ٍ بازی هم مرا به یاد دار انداخت
و پنجره ی خانه ی مان را با صفحه ی حوادث پاک کردم
سالی که توالتهای عمومی بوی استرس میدادند
و به معلوماتم فقط جای چند سرعت گیر جدید اضافه شد
سالی که حتی اگزوز ماشینها هم فریاد ارضا نکشیدند
اما این روزها بی تفاوتم
مثل درخت در خانه ی مان
که باران نزده هم سبز شده
میخواهم شکوفه کنم
حتی اگر تمام آرزوهایم را سرما بزند
جاده ها میروند
و هر هواپیمایی که میبینم
یکبار نشد فکر کنم
مرغان دریایی مال این خاکند
ابرها
مال این دریا...
فقط میدانم
زغالها
درختان این سرزمینند
گاو حسن چجوره؟اتل متل توتوله
گاو ِ دیگه خوش ِ پس،مشنگ ِ، لول ِ لول ِ
حسن کجاس ؟ تو لاک ِ، تو فکر مرگ و خاک ِ
نوشته تو کتاباش، که خنده مال غو ل ِ
دلش یه کاس خونه ،براش یه قبرِ خونه
شده یه کرم خاکی ، که بی هدف می لول ِ
تو گوشه گوشه مغزش ، پر از کمین و مین ِ
حسن چجوری زندس، با رو ح پر گلوله؟
بهش میگن حسن جون ،یه وقت نترسی از جنگ
که بچه های دنیا ، میگن حسن سوسول ِ
هنوز با (ه ِ) یه حوله، گناه ُ مینویسه
ولی همش تو فکرِ، که توبه هاش قبول ِ؟
پاهاش همیشه خستس ، دویدنش محال ِ
همیشه از خرافه ، رو کولش ِ یه کوله
تا که میاد بخون ِ ، توی حموم ِ خونه
باباش میگه با فریاد، آهای حسن فوضوله
بیار صدات ُ پایین ، بذار میخوایم بخوابیم
که حالا وقت لالاس ، نه قوقولی قوقوله
صدای زنگ خونس،کلاس درس تمومه
حسن هنوز کلافه، تو هضم فکر بول ِ
او را یافتم
با کفشهایی خاکی
دیگر از آسمان
فقط باران میخواهم
چه حقيرم
كه دنيايم
به تلاطم سوسك سرگيني نيست
چشم كه باز كنم
شب قطبي ذوب ميشود
سنگي تيپا خورده
پسابهاي جاري كف يك كوچه
ديگر هر چيزي ميتواند رهبر من باشد
بجز
زندگان مدفون جمجمه ها